برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدنبرید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدنراز سنگرای عشق باید از ستاره پرسیدالتهاب تشنه ها رو کی میدونه غیر خورشیدپشته ها پر از شقایق کشته ها لاله عاشقباغ گل زخم شکفته غنچه ها داغ نهفتهصبح صحرا لاله گون بود شب دریا رنگ خون بودمیگن عاشقی محاله باشه ما محال دیدیمخیلی ها میگن خیاله ولی ما خیال دیدیمتوی عصر آتش و خون خیلی ها عشق چشیدنبعضی هام زرد و فسرده موندن و حسرت کشیدنجماعت یه دنیا فرق بین دیدن و شنیدنبرید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدنراز سنگرای عشق باید از
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
کابالا و پایان تاریخش
تاريخ : دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ | 19:41 | نویسنده :
نام کتاب : کابالا و پایان تاریخشنویسنده : مرتضی رضویانتشارات : مولفتاریخ چاپ : ۱۳۹۰برچسبها: معرفی کتاب
.: Weblog Themes By Pichak :.
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سرهر کسی بالا کند با نیت دیدار سرهر زمان یک جور باید عشق را ابراز کردچون تو که هر بار دل میدادی و این بار سرعشق! آری عشق وقتی سر بگیرد، میرودبر سر دروازهها سر، بر سر بازار سرای شکوه ایستا! نگذار بر دیوار دستتا جهان نگذارد از دست تو بر دیوار سرکاشفالاسرار میخواهد گرهگیسوی عشقخوش به هم پیچیده است این رشته بسیار سرلیلةالقدر است این افتاده در گودال، ماهمطلعالفجر است این برکرده از نیزار سردر مسیر وصل سر از پا اگر نشناختیمیکند پندار پا تا میکند رفتار سرحاصل مرگ گل سرخ است عطر ماندگارپس ملالی نیست از گل میبُرد عطار سرشمع بی سر زنده میماند که من باور کنمروی دوش مرد گاهی میشود سربار سرجای دارد صبح بگذارند نام شام راچون که دیگر میشود خورشیدِ شامِ تار، سرچون طلب کردهست از اهل وفا دلدار دلدر طبق با عشق اهدا میکند سردار سردل به یک دست تو دادم سر به دست دیگرتزیر سر بگذار دل یا زیر پا بگذار سرالعطش گفتی ولی آب از سر دنیا گذشتیک نفس آخر کشیدی جام را انگار سرزندگی یعنی عبادت، زندگی یعنی نمازمرگ یعنی والسلام از سجدهات بردار سرآسمان! از ماه بالاتر نبر خورشید رانیزه را پایین بیاور، نیست یار از یار سربرچسبها: محمد زارعی
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ ...
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع
شب قتل است یک امشب که حسین مهمان است
غمش امشب همه از تشنگی طفلان است
مکن ای صبح طلوع
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مداروز او به عاشق بیدل خبر دریغ مداربه شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گلنسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدارحریف عشق تو بودم چو ماه نو بودیکنون که ماه تمامی نظر دریغ مدارجهان و هر چه در او هست سهل و مختصر استز اهل معرفت این مختصر دریغ مدارکنون که چشمه قند است لعل نوشینتسخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدارمکارم تو به آفاق میبرد شاعراز او وظیفه و زاد سفر دریغ مدارچو ذکر خیر طلب میکنی سخن این استکه در بهای سخن سیم و زر دریغ مدارغبار غم برود حال خوش شود حافظتو آب دیده از این رهگذر دریغ مداربرچسبها: حافظ
برچسب:
نویسنده: کارن حیدریان