خرید بک لینک

niniweblog.com

1 1 یک نفر در مشک 1 میفروخت
بالها را میخرید و دستها را میفروخت

خواب دیدم آب بیتاب نگاهش مانده بود
او نگاهش را به یک فردای زیبا میفروخت

مثل باران در صدایش مهربانی غرق بود
اشکهایش را به یک لبخند صحرا میفروخت

او علم بر دوش با خورشید پیمان بسته بود
ماه زیبا را به تاریکی شبها میفروخت

گریه میکردند آن شب نخلهای نینوا
در کنار کودکی تنها که خرما میفروخت

خواب دیدم مشک را بر شانهاش آتش زدند
دستهایش در میان رود دریا میفروخت

حضرت عباس (ع)


✍ نغمه مستشارنظامي

niniweblog.com


برچسبها: نوحه

برچسب: نویسنده: کارن حیدریان تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 12:22

صفحه بندی