اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد تاريخ : جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴ | | نویسنده : ف.ف اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببردنهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرداگر نه عقل به مستی فروکشد لنگرچگونه کشتی از این ورطه بلا ببردفغان که با همه کس غایبانه باخت فلککه کس نبود که دستی از این دغا ببردگذار بر ظلمات است خضر راهی کومباد کآتش محرومی آب ما ببرددل ضعیفم از آن میکشد به طرف چمنکه جان ز مرگ به بیماری صبا ببردطبیب عشق منم باده ده که این معجونفراغت آرد و اندیشه خطا ببردبسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفتمگر نسیم پیامی خدای ر...
ادامه مطلبچه کند بنده که گردن ننهد فرمان راچه کند گوی که عاجز نشود چوگان راسروبالای کمان ابرو اگر تیر زندعاشق آنست که بر دیده نهد پیکان رادست من گیر که بیچارگی از حد بگذشتسر من دار که در پای تو ریزم جان راکاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسنتا همه خلق ببینند نگارستان راهمه را دیده در اوصاف تو حیران ماندیتا دگر عیب نگویند من حیران رالیکن آن نقش که در روی تو من میبینمهمه را دیده نباشد که ببینند آن راچشم گریان مرا حال بگفتم به طبیبگفت یک بار ببوس آن دهن خندان راگفتم آیا که در این درد بخواهم مردنکه محالست که ح...
ادامه مطلبجماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدنبرید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدنراز سنگرای عشق باید از ستاره پرسیدالتهاب تشنه ها رو کی میدونه غیر خورشیدپشته ها پر از شقایق کشته ها لاله عاشقباغ گل زخم شکفته غنچه ها داغ نهفتهصبح صحرا لاله گون بود شب دریا رنگ خون بودمیگن عاشقی محاله باشه ما محال دیدیمخیلی ها میگن خیاله ولی ما خیال دیدیمتوی عصر آتش و خون خیلی ها عشق چشیدنبعضی هام زرد و فسرده موندن و حسرت کشیدنجماعت یه دنیا فرق بین دیدن و شنیدنبرید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدنراز سنگرای عشق باید از...
ادامه مطلبهر لحظه دورتر، هر لحظه نزدیکتر تاريخ : جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ | | نویسنده : ف.ف من نباید فرود آیم،نباید بنشینمسالهاست.از آن لحظه که پری از اندامم روییدو از آشیان، از بام خانه پرواز کردمهمچنان می پرم، هرگز ننشسته امو دیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرهاو به بام های کوتاه خانه ها برنگرداندم،چشم به زمین ندوختمپروازی رو به آسماندر راه افلاکو هر لحظه دورتر و بالاتر از زمینو هر لحظه نزدیک تر به خدا!حرفهایی برای نگفتن،دکتر علی شریعتی ۲آذر ۱۳۱۲_۲۹خرداد۱۳۵۶ه.ش...
ادامه مطلبآخرین استکان تاريخ : شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ | | نویسنده : ف.ف ✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦بارها گفتم:از خطِ آتش نمیترسم،از آوار و مرگ نمیترسم؛هراسم این استبرف ببارد، تو تنها باشیو ردِّ سطرهایمدر حافظهات قندیل ببندد...اگر نباشم،کدام دیوارها، آجر به آجرچشمبهراهت بمانند؟ترس من این است بیاییو من در عکسِ روی دیوار،نتوانم برایت چای بریزم...و آخرین استکان، سرد روی میز بماند.#دنیا_غلامی✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦وبلاگ شخصی شاعر:www.bloodorange94....
ادامه مطلبیوسف مصری اگر جمال تو بیند تاريخ : دوشنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۴ | 8:4 | نویسنده : یوسف مصری اگر جمال تو بیندخویش به بازار پیر زال تو بیندذوق خیال تو برده از دلم آرامتا چه کند باز اگر جمال تو بیندیوسفش آید به دیده گرگ زلیخادیده به خوابش اگر خیال تو بیندسهل نگیرد خلاص مرغ دل مندر شکن طره هر که خال تو بیندهیزم دوزخ کند ز سدره طوبیخازن جنت اگر نهال تو بیندخون که حرام است ریختن به همه کیشگر همه صید حرم حلال تو بیندهر که مه نو بر آفتاب ندیده استگو به رخ ابروی چون هلال تو بیندغنچه شود گل اگر تو رخ بگ...
ادامه مطلباز درد عشق گفتم و نشنید هیچکس تاريخ : پنجشنبه ۸ آبان ۱۴۰۴ | 12:21 | نویسنده : از دردِ عشق گفتم و نشنید هیچکسحتی اگر شنید، نفهمید هیچکسزورِ شراب گر به غمِ عشق میرسیدما را چنین خراب نمیدید هیچکسآدم حریصِ منع شدنهاست، گر نبودآن میوه را ز شاخه نمیچید هیچکسشرمندهی محبتت ای غم! که در فراقحالِ مرا به جز تو نپرسید هیچکسفاضل ز خیرِ نام گذشتهست دوستان!روی مزار او بنویسید هیچکس برچسبها: فاضل نظری .: Weblog Themes By Pichak :....
ادامه مطلبخدایا جهان پادشاهی تو راست تاريخ : جمعه ۱۶ آبان ۱۴۰۴ | 15:58 | نویسنده : خدایا جهان پادشاهی تو راستز ما خدمت آید خدائی تو راست پناه بلندی و پستی توئیهمه نیستند آنچه هستی توئی همه آفریدست بالا و پستتوئی آفرینندهٔ هر چه هست توئی برترین دانشآموز پاکز دانش قلم رانده بر لوح خاک چو شد حجتت بر خدائی درستخرد داد بر تو گدائی نخست خرد را تو روشن بصر کردهایچراغ هدایت تو بر کردهای توئی کاسمان را برافراختیزمین را گذرگاه او ساختی توئی کافریدی ز یک قطره آبگهرهای روشنتر از آفتاب تو آوردی از لطف ج...
ادامه مطلبتاريخ : شنبه ۱ آذر ۱۴۰۴ | 8:49 | نویسنده : ...توئی کز شکستم رهائی دهیوگر بشکنی مومیائی دهیدر این نیمشب کز تو جویم پناهبه مهتاب فضلم برافروز راهنگهدارم از رخنهٔ رهزنانمکن شاد بر من دل دشمنانبه شکرم رسان اول آنگه به گنجنخستم صبوری ده آنگاه رنجبلائی که باشم در آن ناصبورز من دور دار ای بیداد دورگرم در بلائی کنی مبتلانخستم صبوری ده آنگه بلاگرم بشکنی ور نهی در نوردکفی خاک خواهی ز من خواه گردبرون افتم از خود به پرکندگینیفتم برون با تو از بندگیبه هر گوشه کافتم ثنا خوانمتبه هر جا که باشم خدا...
ادامه مطلبکابالا و پایان تاریخش تاريخ : دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴ | 19:41 | نویسنده : نام کتاب : کابالا و پایان تاریخشنویسنده : مرتضی رضویانتشارات : مولفتاریخ چاپ : ۱۳۹۰برچسبها: معرفی کتاب .: Weblog Themes By Pichak :....
ادامه مطلبخم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سرهر کسی بالا کند با نیت دیدار سرهر زمان یک جور باید عشق را ابراز کردچون تو که هر بار دل میدادی و این بار سرعشق! آری عشق وقتی سر بگیرد، میرودبر سر دروازهها سر، بر سر بازار سرای شکوه ایستا! نگذار بر دیوار دستتا جهان نگذارد از دست تو بر دیوار سرکاشفالاسرار میخواهد گرهگیسوی عشقخوش به هم پیچیده است این رشته بسیار سرلیلةالقدر است این افتاده در گودال، ماهمطلعالفجر است این برکرده از نیزار سردر مسیر وصل سر از پا اگر نشناختیمیکند پندار پا تا میکند رفتار سرحاصل مرگ گل سرخ است عطر ماندگارپس ملالی نیست از گل میبُرد عطار سرشمع بی سر زنده میماند که من باور کنمروی دوش مرد گاهی میشود سربار سرجای دارد صبح بگذارند نام شام راچون که دیگر میشود خورشیدِ شامِ تار، سرچون طلب کردهست از ...
ادامه مطلباَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ ... بخوانید...
ادامه مطلبامشبی را شه دین در حرمش مهمان استعصر فردا بدنش زیر سم اسبان استمکن ای صبح طلوعشب قتل است یک امشب که حسین مهمان استغمش امشب همه از تشنگی طفلان استمکن ای صبح طلوع...
ادامه مطلبشاه گفتا کربلا امروز میدان من استکربلا رنگین از خون جوانان من استمادرم زهرا در این گودال مهمان من استخواهرم زینب پرستار یتیمان من استزینب نالان پریشان و عزادآر من استکشته ی بی دست عباس علمدار من استمادرم زهرا یقین امروز غمخوار من استآسمان و ارض و انس و جان هوادار من استعید قربان من است، روز ایثار من است ذوالجناح باوفا هر دم پریشان من استطفل شیرین اصغرم امروز گریان من استزاده ی ام البنین ساقیّ طفلان من استبا لب عطشان قربانی جانان من استاکبرم صد پاره در جمع شهیدان من استسرو رعنای حسن پرپر به بستان من استحضرت سجاد همراه اسیران من استدخترم در گوشه ی محمل نواخوان من استعید قربان من است، روز ایثار من استوبلاگ سوگنامه محرمبرچسبها: نوحه بخوانید...
ادامه مطلبصبا ز منزل جانان گذر دریغ مداروز او به عاشق بیدل خبر دریغ مداربه شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گلنسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدارحریف عشق تو بودم چو ماه نو بودیکنون که ماه تمامی نظر دریغ مدارجهان و هر چه در او هست سهل و مختصر استز اهل معرفت این مختصر دریغ مدارکنون که چشمه قند است لعل نوشینتسخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدارمکارم تو به آفاق میبرد شاعراز او وظیفه و زاد سفر دریغ مدارچو ذکر خیر طلب میکنی سخن این استکه در بهای سخن سیم و زر دریغ مدارغبار غم برود حال خوش شود حافظتو آب دیده از این رهگذر دریغ مداربرچسبها: حافظ بخوانید...
ادامه مطلبفرا رسیدن عید سعید غدیر خمروز شادمانی بندگان خالصو مخلص خداوند از اعطای نعمت ولایتو روز کامل شدن آخرین شریعت الهی با نور ولایتبر رهروان کاروان عشق و معنویت مبارک باد بخوانید...
ادامه مطلبروزگاريست که سوداي بتان دين من استغم اين کار نشاط دل غمگين من استديدن روي تو را ديده جان بين بايدوين کجا مرتبه چشم جهان بين من استيار من باش که زيب فلک و زينت دهراز مه روي تو و اشک چو پروين من استتا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کردخلق را ورد زبان مدحت و تحسين من استدولت فقر خدايا به من ارزاني دارکاين کرامت سبب حشمت و تمکين من استواعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفروشزان که منزلگه سلطان دل مسکين من استيا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيستکه مغيلان طريقش گل و نسرين من استحافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوانکه لبش جرعه کش خسرو شيرين من استبرچسبها: حافظ بخوانید...
ادامه مطلبشعر سید اعلا امیری(شاعر افغانستانی) در سوگ شهادت #سید_شهیدان_خدمتاین همه سیل که از چشم خراسان میریختاشک بودهاست که اینگونه ز چشمان میریختپس عجب نیست که اینبار چرا در مشهدغصه بیش از همهی خطهی ایران میریخت با خبر بود حرم وقتی که پٰر میشد صحناز چنان حزن که در هیکل باران میریختآخرش درشب میلاد عجب قیمت یافتگوهری دیده که در محضر سلطان میریختخاطرت هست که بر گونه فشاندی اول؟بعد از لای محاسن که به دامان میریختبه گمانم که به آغوش رضا افتادیقطعه های بدنت وقتی که از جان میریختبرچسبها: خادم الرضا بخوانید...
ادامه مطلبحکیمی به مردی زیبا صورت و بدخوی نگریست و گفت: خانه ایست زیبا و با ساکنی زشت....
ادامه مطلباینستاگرام یک فضای مملو از خفقانهدر طی سالهای گذشته و اتفاقاتی که روی داد بهم ثابت شد بر خلاف چیزی که می گوید چیزی بنام آزادی بیان وجود خارجی نداره و با هر گونه عقیده مخالفی بشدت جبهه گیری و ترور شخصیت می کنند به طوری که طرف حتی اگر از این حادثه ناگوار ناراحت هم شده باشه از ترس هجمه شدید و فحاشی ها و بی اخلاقی ها جرئت ابراز غمش رو نداشته باشه یا اگر هم ابراز کنه پشیمانش می کنند (البته ما هیچ وقت ترسی از ابراز عقیده و احساس خودمون نداشتیم و نداریم خدا را شکر نه محتاج لایک و فالو کسی هستیم نه رزق و روزی مون وابسته به پست و استوری اینستاگرام...)بله ،اون کسانی که دم از آزادی بیان میزنند طاقت تحمل کمترین نظر و احساس مخالف احساس خودشون را ندارندواقعا جبهه حق و باطل آشکارهمگر کسی خودش از عمد نخواد ...
ادامه مطلب